جمال الدين محمد الخوانساري

639

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

وكان يفعل ما يقول ، ولا يقول ما لا يفعل . وبود چنين كه ميكرد آنچه را مىگفت ، ونمىگفت آنچه را نمىكرد ، يعنى وفا بوعدها ومانند آنها ميكرد وچيزى را كه نمىكرد وعدهء بآن نمىكرد ، وهمچنين امر بمعروفى كه ميكرد خود ميكرد آنرا ونصيحتى نمىكرد بكردن كارى كه خود نكند آن را مثل بسيارى از واعظان « 1 » كه خود عمل بموعظهء خود نكنند . وكان إذا غلب على الكلام لم يغلب على السّكوت . وبود چنين كه هر گاه مغلوب مىشد بر سخن گفتن مغلوب نمىشد بر خاموشى ، مراد يا اينست كه بر سخن گفتن مغلوب مىشد ومردم بودند كه زيادة از أو سخن مىگفتند ، يا اين كه اگر كسى زيادة بر أو سخن مىگفت باكى نداشت از آن ، امّا بر خاموشى مغلوب نمىشد يعنى كسى نبود كه خاموشى أو زيادة از أو باشد ، يا اين كه اين را عيب خود مىدانست ونمىگذاشت كه چنين شود ، ويا مراد اينست كه اين معنى را مىدانست كه هر گاه مغلوب شود در جايى بر سخن گفتن وكسى غلبه كند بر أو در ردّ سخن أو پس غلبه نمىتواند كرد بر أو بر خاموشى يعنى اگر خاموش باشد كسى غلبه بر أو نمىتواند كرد ، زيرا كه كسى كه خاموش باشد چه غلبهء بر أو مىتوان كرد پس باين اعتبار در هر جا كه احتمال اين بود كه مغلوب گردد در سخن گفتن سخن نمىگفت وخاموش مىشد كه در آن احتمال محذورى نبود . وكان على أن يسمع احرص منه على أن يتكلّم . وبود بر اين كه بشنود حريص‌تر از أو بر اين كه سخن گويد ، مراد شنيدن سخنانيست كه استفادهء در آن باشد ، و « حريص‌تر بودن بر آن از سخن گفتن هر چند سخنى باشد كه باعث استفادهء كسى باشد » باعتبار اينست كه استكمال خود أهمّ است از إكمال ديگران وآن را بايد مقدّم داشت بر آن ، وديگر اين كه در آن هم فضيلت استفاده

--> ( 1 ) اين دو بيت حافظ در اين باب شاهكارست : « واعظان كان جلوه در محراب ومنبر ميكنند * چون بخلوت مىروند آن كار ديگر ميكنند » « مشكلى دارم ز دانشمند مجلس باز پرس * توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر ميكنند »